نمیدانم چرا تنم میلرزد وقتی صبحت از تو
میشود نه از ترس حضورت نیست ،
از آروزی به تو رسیدن است ،
از شاید ها و باید ها
و از اینکه نمیدانم داشتنت رو عاشقانه اشک بریزم
یا دوریت را …
شاید روزی تنم لرزید و
دستانت را روی شانه هایم گذاشتی
و گفتی زیر لب اشک شوق بریز
من به کنارت آمده ام برای همیشه !
عاطفه
[ سهشنبه 08 مرداد 1392
] [ 21:45 ] [ عاطفه ][ ارسال نظر(0) ]
